آمار ابراهیمی خطاط

ابراهیمی خطاط

نمونه های خط/نوشته ها و اشعار /عکس ها و نقاشی ها

صفِ آواره / رضا افضلی

     
صفِ آواره
..
.
صفِ آواره، دایم رهسپارند 
فراری ازدمِ تیغِ تتارند
/
تتاران جملگی بی رحم و ایمان
ریا کارِ به ظاهر دین مدارند

مُغول هایی که در عصرِ تمدن
بسی چنگیز را آموزگارند
/
صف آوارگان، بی نان و بی آب
به سوی ناکجا ها در فرارند
/
میان سنگ و کوه و راه دشوار
به دوش صبر، کوهِ درد دارند
/
به روی برف های کهنه و نو
به پای یخزده سوزن سوارند
/
بیابان تا بیابان شهر تاشهر
سکون و خواب و آرامش ندارند
/
به گریه کودکان، برپشت و بر دوش
چو مادرهای خسته اشک بارند
/
رها کرده زوحشت شهرِ خود را
/به سوی «خودندانم» رهسپارند
/
زترسِ دشمنانی آدمی کش
که باک ازکشتن انسان ندارند
/
دوان از بیم رگبار گلوله
به پای زخمی و تاول دچارند
/
30/7/94رضا افضلی

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ رضا افضلی
https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_allمطالبم در فیس بوک

.....................................................................................................
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ساعت 11:11  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

سال ها از در گذشت (فریدون صلاحی عزیز)گذشت/رضا افضلی

سال ها از در گذشت (فریدون صلاحی عزیز)گذشت

در تاریخ28/8/87 برای شرکت در اندوه بزرگِ همسرو فرزندان وخویشانِ
دوستِ ازدست رفته مان:
فریدون صلاحی 
سروده شد

بیرون نهاده صلاحی،زین دیرِدیرینه پا را
سوزانده چون«شعله»1 سوکش، بیگانه و آشنا را
.
افتاده مدهوش و بیخود، در دامنِ خاکِ مادر
مرگش زخاطر زدوده، درمان و درد و دوا را
.
ابرِ زمانه گرفته، اهلِ صفا را نشانه 
هرجا که بیند نجیبی، بارد تگرگِ بلا را
.
چون ابرِ آبان بگرید، چَشمانِ فرزند و جُفتش
یارانِ همدل ببارید، چون چشمِ آنان خدا را
.
او رفته است و زدل ها، یادش نرفته که از خود
برجا نهاده نجابت، مهر و وفا و صفا را
.
مهمانِ جشنِ ابد را، رو سوی دنیا نباشد 
برده زخاطر وجود و، آب و زمین و هوا را
.
افتاده از پا صلاحی، چون ساعدی2، روی صحنه
برده ز خاطر چو کاتب، «از پا نیفتاده ها»3 را
.
بس قصّة ساعدی را، بُرده صلاحی به صحنه
آن صحنه های چو تُندر، توفنده و پر صدا را
.
بینندة هر نمایش،گوید فِری ! ای فریدون
ای آن که در عصرِ ظلمت، جان دادی آن صحنه ها را
.
او درگروهِ بِنامش4، گردانده انواعِ بازی
هم تجربت کرده نقشی، در پردة سینما5 را
.
در «برکۀ»6 شعرِ صافش، لرزد صفای جوانی
در جُنگِ آن روزِ استان7، شعرش بجوید شما را.
.
رضا افضلی 28/8/87 

1-«شعله»: تخلّص شعری فریدون صلاحی
2-ساعدی:غلامحسین ساعدی، نمایشنامه نویس مشهور و کاتب نمایشنامة« از پانیفتاده ها»

3-«ازپانیفتاده ها»: یکی از نمایشنامه های پر سرو صدایی که فریدون صلاحی کارگردانی کرده بود
4-گروه تآتر نیما
فریدون صلاحی با تجربه سرپرستی تروپ هنری شهرزاد این بار در سال ۱۳۴۸ یعنی در همان اوایل تاسیس مرکز آموزش، گروه تئاتر نیما را بنیان گذارد. از دریچه‌ها، روسری قرمز، بلبل سرگشته، حالت چطوره مش رحیم، پاانداز، گلدونه خانم، پاتوق، تفنگ شکاری و از پا نیفتاده‌ها از جمله ۱۶ نمایشی بودند که توسط گروه تئاتر نیما به روی صحنه رفت. یکی از نمایش‌های برجسته این گروه «روسپی بزرگوار» نوشته ژان پل سارتر و ترجمه دکتر بهمن نوائی با کارگردانی فریدون صلاحی بود که در تالار شیر و خورشید به اجرا درآمد. بازیگران این نمایش را رویا صابری، رضا صابری، مصطفی هنرور، رضا کاوسی، منصور قطب، فلاحی و احمد خازنی تشکیل می‌دادند.از دیگر هنرمندان گرو ه تئاتر نیما میتوان از رضا رضاپور.مهدی صباغی. اصغر رمضانزاده.محمد تقی نژاد.مرتضی ناجی.رضا جوان. محمد روزبهی.محمودنیکوکار.احمد رضاقوچانی.محمد صفار.علی اصغر شاه میرزائی.جواد علیزاده.حمید مازار.ارسلان رمضانیان. اصغر توسلی .ابراهیم حاجی زادگان . حسین اکبری . محمد علی بهاردوست.و رضا درباری نام برد. به نقل از (محمد روزبهی)
5-نقشی، درپردة سینما: بازی فریدون صلاحی در فیلم «یاردرخانه» به کارگردانی خسرو سینایی
6-«برکه» نام مجموعة شعر فریدون صلاحی چاپ 1343
7-جُنگِ آن روزِ استان: شعرهای فریدون صلاحی در «شعر امروز خراسان» تالیف آزرم و سرشک، چاپ 1342آمده است
آدرس گور شاعر: 
مشهد/خواجه ربیع/ انتهای باغ دوم/ دست چپ/ زیر ایوان غرفه43 تاریخ تدفین29/8/87

12/8/1391http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگم
https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_allمطالبم در فیس بوک
عکس زنده یاد صلاحی را ازصفحۀ آقای محمد روزبهی برداشته ام. 
.......................................................................................................................

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ساعت 10:17  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

پنبه درگوش/با دو ترجمۀ انگلیسی از استاد حسن لاهوتی و پرفسور فرانکلین دین لوئیس

پنبه درگوش
از:رضا افضلی (به زنده یاد:حسن لاهوتی)
.......................................................

درانقلابِ دف ها 
درگوش پنبه كرديم
تا رقصمان نگيرد
.
در کِشت، ره نرفتیم
تا زير پنجة ما
نو رُسته اي نميرد
.
ما دشتِ زندگي را 
بی وقفه ره سپرديم
بسیار جوی و چشمه 
در راه اگر شمردیم
لب هاي خشكِ خود را 
عطشان به خانه برديم.

3/12/72

By: Reza Afzali
Tr. Hassan Lahouti

Cotton in the Ears
To Hassan Lahouti

In the revolution of drums,
We thrust cotton into our ears,
In order that we would not start to dance;
We did not walk on the cultivated land,
In order that a newly grown seedling would not die,
Under our toes;
We ceaselessly crossed the plain of life,
We counted up many streams and fountains on our way,
We took our dry lips home, unquenched, though. 

این ترجمه هم به لطف پرفسور فرانکلین دین لوئیس استاد دانشگاه شیکاگو ارسال شده است:
Franklin Lewis
.....افضلی گرامی و بزرگوار این نیز ترجمه ای دیگر است از شهر زیبای "پنبه در گوش":
• 
08:27
Franklin Lewis
WE STUFFED OUR EARS WITH COTTON Through the revolution of tambourines we stuffed our ears with cotton to keep ourselves from dancing
From the fields of crops we turned away our barefooted steps to keep from trampling a sapling
We crossed the wild ground of life without stopping Throughout our journey, though we passed countless springs and streams we reached home unquenched, lips parched
• امروز

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ
https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_allمطالب در فیس بوک

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 10:4  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

مرغ بی پر/رضا افضلی

مرغ بی پر
...
..
گویی مقام «تبلت» و «وب» به زمادر است


پیری، بدون قوطیِ «وب» دردِ دیگر است


ای پیر! رو، به «تبلت» و «همراه» خوبگیر


بی «وب» بشر به عالمِ نو مرغ بی پر است

 

11/8/94 رضا افضلی
ادامه دهید
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1096032393763348&set=pb.100000697921408.-2207520000.1446579323.&type=3&theater
و بخوانید
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1110619418971312&set=pb.100000697921408.-2207520000.1446579302.&type=3&src=https%3A%2F%2Fscontent-sjc2-1.xx.fbcdn.net%2Fhphotos-xlt1%2Fv%2Ft1.0-9%2F12096030_1110619418971312_3081159102788982857_n.jpg%3Foh%3D72806f64116b189d4d4e0fbf8a40711f%26oe%3D56ADCDCB&size=480%2C360

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ
https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_all مطالب در فیس بوک
..........................................................................................................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 0:3  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

درد بشر/رضا افضلی

درد بشر
...........

چو شاعر سمند سخن زین کند
سفر در جهانی نو آیین کند
.
به دشت خیالش چنان تازد او
که تُندر، سمندِ وِرا هین کند
.
بسی کهکشان را نوردد چو نور
وِرا برق، هرلحظه تحسین کند
.
صفوفِ ستاره زِ خُرد و کلان
مسیرِ رهش را گل آذین کند
.
مُحالی نباشد به پیش خیال
جهان ها ازو جمله تمکین کند
.
کند پارۀ ابرها را لحاف
زپَر ها ی سیمرغ بالین کند
.
کند ماه را تُکمۀ پیرهن
که خورشید را چترِ زرّین کند
.
بدین قدرت بی کرانش، خیال
نیارد جهان را به آیین کند
.
نیارد که درد بشر را به صلح
درین قرن آشفته تسکین کند.

ازین روی هرجا ستمدیده ای
به آتشگرِجنگ نفرین کند

.

رضا افضلی 4/9/91http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ
https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_all مطالب در فیس بوک

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان ۱۳۹۴ساعت 12:19  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

موقعِ بیداری
تقدیم به:

حسن روزبهی
..

دانش منقولِ وب، در معرضِ بیماری است
گه سلاطون است و بدخیم است و نرم افزاری است
/
هردمی چون قارچ می روید گروهِ نو به نو
گه گروهِ معتبر هم اهلِ سهل انگاری است
/
گرچه گاهی با دلایل درج گردد مطلبی
صفحه ها اغلب زنشرِ واقعیّت عاری است
/
فیلم و عکس و گفت گوهای درست و ناصواب
گاه گاهی موجب غفلت گهی هشیاری است
/
نام مولانا نشیند زیرِ شعرِ انوری
شعرفرقانی گهی از جامی و بُنداری است
/
نام سهراب و مشیری می شود گاهی عوض
شعر اطریشی زمانی شاعرش بلغاری است
/
صاحب بس مطلب مشهور می گردد دگر
گاهی ازستار خان و گاه از دِلواری است
/
پخش گردد هر درست و هرغلط در صفحه ها
هر غلط گردد مکرّر چون کُپی برداری است
/
کس نمی پرسد که این نظم از که و نثر از کجاست
هرکسی ادمینِ خود استادِ خود مختاری است
/
اشتباهات عروض و قافیه رسمی شده 
ادعای شاعری کردن دگر اجباری است
/
شاعرِ پیشین بلرزد زیر خاک از جاعلان
اهل تحقیقِ معاصر را غم تکراری است
/
نام کوروش می نشیند جای نام داریوش
فعل شاه عباس اول از شهِ قاجاری است
/
کس نمی داندکُپی های درست خود غلط
راحت الحقوم باشد، گر چه کوفتِ کاری است
/
بی پژوهش گرکسی حرفی زند با فهمِ خود 
گفتۀ مغلوط او درهر گروهی جاری است
/
متنِ اینترنت اگر باشد کلامی نا درست
فهمد آن را کز کتاب و فضل برخورداری است
/
در پژوهش عالمان، خونِ جگر ها خورده اند
دانشی ها را زگفتِ بی سند بیزاری است
/
جای تردید است برحرفِ گروهی بی تمیز
هرسخن بی بررسی چون سمِّ مُهلِک کاری است
/
وای بر روزی که گیرد ناسره شکل سره
با محک داند طلای قلب و سوهان کاری است
/
باشد اینترنت مکان نشردانش درجهان
نشرِ موهوم و خُرافه موجدِ دشواری است
/
مردِ دانش راهِ معقولات را پوید مدام
بی سند، بی آزمون، حرفی زدن بیماری است
/
علم یعنی: با سند گفتن سخن را با یقین
تانپندارد کسی خرمُهره هم مرواری است
/
هرخردمندی به وبگردان دهد هشدار ها
نادرستی گشته رایج، موقعِ بیداری است
/
مردمی علامه باید تا خطا یابی کند
کاین دگر محتاج صد ها تیم دانشیاری است.

24/7/94رضا افضلی

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ
https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_all مطالب در فیس بوک
...........................................................................................................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۴ساعت 7:21  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

وقتی که تَبلت آمد/رضا افضلی

وقتی که تَبلت آمد
..
.
دنیای ما دگر شد، وقتی که تَبلت آمد
رایانه بی پدر شد،وقتی که تَبلت آمد
/
قاپید زندگی را، ازکودک و زن و مرد
بس عمرها هدر شد ، وقتی که تَبلت آمد
/
در دست های هرکس، در کوچه و خیابان
همراه و همسفر شد ، وقتی که تَبلت آمد
/
چت می کند شبان و همکار او به گله
بی وحشت از خطر شد، وقتی که تَبلت آمد
/
زارع کنارِ خرمن، شد گرم گفت و گوها
باچت سوار خرشد،وقتی که تَبلت آمد
/
شام و ناهار دایم، یخ زد کنار بستر
صبحانه مختصر شد،وقتی که تَبلت آمد
/
خواب خوش و فراغت افسانه گشت و شب ها
پیوسته با سحر شد،وقتی که تَبلت آمد

هر چیز جلوه گر شد دردستگاه کوچک
اسباب خیر و شر شد،وقتی که تَبلت آمد
/
زیر لحاف حتی آید صدای تق تق
احساس در به در شد،وقتی که تَبلت آمد
/
از وایبر گذشت و باتلگرام آدم
از هر کجا خبر شد،وقتی که تَبلت آمد
/
هم در قطار شهری،هم خودروِ عمومی
مخلوق کور وکر شد،وقتی که تَبلت آمد
/
در خانه هم نباشد آرامش آدمی را
دولا شد و دمر شد،وقتی که تَبلت آمد
/
«تبلت به دست» یک دم، ثابت نماند بر جای
گه زیر و گه زبر شد،وقتی که تلبت آمد
/
دیگر مجال صحبت با دیگران نباشد
دیدار بی اثر شد،وقتی که تَبلت آمد
/
جمع کتاب خوان هم، کم گشت اندک انک
کاین فاجعه بَتَر شد،وقتی که تلبت آمد
رضا افضلی24/6/94

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ
https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_allمطالب رضا افضلی در فیس بوک
...........................................................................................................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر ۱۳۹۴ساعت 18:31  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

شعر رضا افضلی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت 20:43  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

ای عشق/رضا افضلی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:42  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

فصل نامۀ خانۀ ایران درآمریکا/پرواز لاهوتی

   
فصل نامۀ خانۀ ایران درآمریکا

 

« نشریه ای برای پیوند هر چه بیشتر ایرانیان مقیم میشیگان و آگاهی از آنچه در خانه ی آنها می گذرد»
معرفی کتاب «پرواز لاهوتی» توسط سرکار خانم مهندس سهیلا نبی،
مولاناپژوه مهربان

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ پدرم
https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_all مطالب پدرم در فیس بوک
..................................................................................................................

— با ‏‎Ghazal Afzali‎‏ و ‏‎‎۴۷ others‎‎‏.
‎A user's photo.‎

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت 8:38  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

مطالب قدیمی‌تر