آمار ابراهیمی خطاط

ابراهیمی خطاط

نمونه های خط/نوشته ها و اشعار /عکس ها و نقاشی ها

درفين دنيا/رضا افضلی 15/11/79

درفين دنيا

 

تورا

در فين دنيا

رگ بريده اند

وتِیك تِیك ساعت

صداي چكّه هاي زندگي توست.
*
سيبِ معطّررا

گاز بزن

كه دهاني خاموش

تورا خواهد جويد


*
تورا

در فين دنيا

رگ بريده اند.

رضا افضلی 15/11/79


http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگم
............................................................................................................

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 15:20  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

//نهد از فقر طفلش را سرِ راه//سرودۀ رضا افضلی در سال ۱۳۷۷

نهد از فقر طفلش را سرِ راه

به نقل از منظومۀ بلند چاپ نشدۀ(مشهدی های قدیمی)

سرودۀ رضا افضلی در سال ۱۳۷۷


نهد از فقر طفلش را سرِ راه
شود مادر نهان پشت كمين گاه

بَرَد سوي دهان نوزاد،انگشت
به قُنداقَش به خود پيچان زند پُشت

سگي قُنداقَه اش را مي كشد بو
ـ بميرم گوي مادر مي كَنَد مو

به پنهان مادرك گريان و دلخون 
به او دارد نظر با حالِ محزون

جَوَد مادر به دندان ها لبان را
چو بيند در سبد آن بي زبان را

شود ازگوشۀ چشمش شكوفا
غمِ ديرينه و امروز و فردا

شود رخساره اش از اشك ها گرم
به مرگِ خويش راضي گردد از شرم

يكي گيرد چو كودك را در آغوش
گريزد مادرِگريانِ خاموش

به قلبش مي كشد آتش زبانه 
كه ده طفلِ دگر دارد به خانه

زصبحِ زود تا شب با تقلّا
كند نخ ازكلافِ روز وشب وا

زَنَك زندانيِ بندِ معاش است
براي نانِ فردا درتلاش است ...


اگر مایلید این پست را نیز بنگرید:https://www.facebook.com/photo.php?fbid=824671414232782&set=a.160204370679493.32593.100000697921408&type=1&theater

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ مطالب وبلاگم

https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_all مطالبم در فیس بوک
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 12:10  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

کافه داش آقا 2/پژو هش و نگارش رضا افضلی

 

کافۀ داش آقا 2

 

پژوهش و نگارش:رضا افضلی 

حبيب الله بي گناه شاعر، که از حدود سال 34 به کافه داش آقا مي رفته است مي گويد:زمان مصدق که اوج هيجان روشنفکران بوده است ،بعد از کودتا کم کم به سردي گراييده و در سال هاي 33و 34 کافه داش آقا پاتوق انقلابي هاي شکست خورده شده بود.حبيب الله بي گناه مي گويد در آن زمان ،من بيشتر روزها ناهارم را درکافه داش آقا مي خوردم. و گاهي هم غروب ها اول به دکان کفاشي کمال شاعر  واقع در بازار مي رفتم و وقتي دکانش را مي بست با هم به کافه داش آقا مي آمديم و ساعتي با دوستان شاعر ديگر چاي مي نوشيديم و گپ مي زديم.داش آقا قيافه شناس عجيبي بود.کسي را که براي اولين بار مي ديد حتي شغل و کسب و کار اورا حدس مي زد.روانشناس خوبي بود.تجربه هايش را خوب به کار مي گرفت.گاهي گرم خواندن شعرهاي سياسي و اجتماعي بوديم که داش آقا مي آمد پيش من و مي گفت که مردي که از پشت الوار هاي چيده شده در وسط حياط دارد به قهوه خانه مي آيد ساواکي است و من بلند مي شدم و توي قهوه خانه قدم مي زدم و مي گفتم: «سگ آمد. سگ آمد» و دوستان با اخطار من بحثشان را عوض می کردند وشروع مي کردند به خواندن شعر عاشقانه.

محمود رضا آرمين شاعر مي نويسد که : «داش آقا مردي موقر و متين بود که قهوه خانه را با شور و شوق مي چرخاند و پسوند آقا به جهت سيد بودن ايشان بود .مرحوم کاخکي کارمند دفتر دادگستري مشهد، بيشتر وقت خود را با دوستانش در قهوه خانه مي گذراند. هنگامي که شخص غريبه و يا مشکوکي وارد قهوه خانه مي شد او صدايي غير قابل تقليد از خود درمي آورد که به «بيغ» کاخکي مشهور شد. اين صدا به منزله ي هشداري براي اهل قلم و مشتريان هميشگي به حساب مي آمد. با شنيدن آن(صدا) يا زمينه ي بحثها عوض مي شد و يا سکوت فضا را فرامي گرفت» بنا به گفتۀ سید حسن فرزند داش آقا، به هنگام سفر داش آقا به حج، ادارۀامنيت وقت از دادن ويزا به وي، براي سفر به حج او ممانعت مي کرده اسث. بعد از تحقيقات و رفتن داش آقا به ادارۀ امنيت بالاخره موافقت شد که سفر وی حدود سال 1348 انجام شود و به مدت چندين ماه طول بکشد.داش آقا در آن سال علاوه بر رفتن حج به ساير کشورهاي عربي از قبيل لبنان،سوريه، فلسطين، اردن و عراق را نيز سير کرده است. علت مشکل تراشي براي ويزاي داش آقا به گفته خانواده اش اين تصور بوده است که بين او و قاسم تبريزيان( برادر همايون هنرپيشه سينما) که از اراذل و اوباش بوده خويشاوندي وجود داشته درصورتي که چنين نبوده است.. ادارۀ قهوه خانه در غياب داش آقا به عهدۀ شاگرد ارشد وي آقاي رضا عليزاده بوده که به کمک شاگردان ديگرش آن جا راه مي برده است. تاريخ زماني که داش آقا به تيمچه نصيربيگ قهوه خانه باز کرده در قرارداد ذکر شده است. علت روي آوردن روشنفکران به قهوه خانۀ داش آقا: سالم بودن محيط از نظر اخلاقي و همينطور موقعيت خوب از نظر مکان واقع شدنش در خيابان ارگ  و نزديک بودنش به باغ ملي و سينما ها و اداره دادگستري و مديريت صحيح داش آقا و علاقه ايشان به اقشار روشنفکربوده است.

گفتيم که گروه هاي شرکت کننده در کافه داش آقا بيشتر از قماش فرهنگيان بودند: مدرسين دانشگاه، فرهنگيان، شعرا، هنرپيشه ها، نويسندگان، جهانگردان، دانشجويان ، روشنفکران، به داش آقا مي آمدند. يکي از خانم هاي فاميل داش آقا که استاد غلامحسين يوسفي عموي ايشان اسث، مي گويد برادران من که آنها نيز از اساتيد مي باشند هميشه به کافه داش آقا جهت مباحث علمي و سياسي مي رفتند. او اضافه مي کند: من که دختر بودم هميشه آرزو مي کردم کاش من هم پسر بودم و با آنها به قهوه خانه داش آقا مي رفتم.

به هر حال در آن پاتوق دنج محدوديتي براي ورود مردان وجود نداشته است.

باسپاس از خانوادۀ زنده یاد سید حسن تبریزیان
همسرشان: سرکار خانم زهرا پناهی و خواهر همسر شان:سرکار خانم دکتر زینب پناهی
دخترانشان: خانم ها نسرین و سمیرا تبریزیان
پسر شان جناب امیر هوشنگ تبریزیان 
دامادهای گرامی شان:جناب مهندس بهرام خانیانی وجناب فواد غفوری 
وعروس خا نمشان سرکار خانم عسل شعر باف
وسرکار خانم دکتر سارا عظیمی معرف محترم خانوادۀ تبریزیان به این بنده
*****
نقاشی در ورودی تیمچه نصیربگ که کافۀ(داش آقا در آن جا واقع بود 
در کوچۀ سینما ایران

طرح و توضیح از جناب استاد حسین طالبی نقاش

1- انبار واکسی

2- اوستا مندلی(نورمن ) و علی واکسی

3- تابلو راهنمای کافۀ داش آقا

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگم

https://www.facebook.com/groups/Dash.Agha.Cafe/ ; قهوه خانه(کافه) داش آقا در فیس بوک

https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_all مطالبم در فیس بوک


استاد دكتر شفيعى كدكنى می گوید 
کافه داش آقا» مهمترین مرکز روشنفکری مشهدبود
هرکس اندکی چیزی سرش می شد معمولا به این کافه رفت و آمد داشت
داش آقا در تاریخ انجمنهای ادبی و حرکتهای روشنفکری مشهد دردهه سی و چهل مطرح و موثر بود.
نمی توان از ادب و اندیشه در مشهدِ آن سالها سخن گفت و داش آقا را به یاد نیاورد

عضویت در گروه داش آقا:https://www.facebook.com/groups/Dash.Agha.Cafe/

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 11:8  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

صداي جمعِ«خَلِّصنا مِن النّار»/به نقل از منظومۀ (مشهدی های قدیمی) سرودۀ رضا افضلی در سال ۱۳۷۷

 


صداي جمعِ«خَلِّصنا مِن النّار»

به نقل از منظومۀ بلندچاپ نشدۀ (مشهدی های قدیمی) 
سرودۀ رضا افضلی در سال ۱۳۷۷

 

زتو در تو اتاقِ نيمه تاريك
رَوَد «شبناله» ها تادور و نزديك

شكفته چترِقرآن روي سرها
چكيده اشكِ مادرها،پدرها

به سوگند و خطابِ ياالهي
شده بس قطره ها برچهره راهي

صداي جمع:«خَلِّصنا مِن النّار»
فرود آيد به كوچه همچو رگبار

براي اشك،كودك هم كم وبيش
به ناخُن نوكِ بيني را زند نيش

دلش سوزد وليكن نايدش اشك
برد براشكِ گرمِ مردمان رشك

//مشبك نان شده هم شكلِ غربال//

صفِ ناني كه كه رخشد روي ديوار
به ماهِ روزه باشد،پُرخريدار

مُشبّك نان شده هم شكل غربال
تمامي كُنجِدي و زعفران مال

به خوردن لقمه باشد تُرد و شيرين
مَذاق كودكان را يارِ ديرين

شود افطار، بزمِ روزه داران 
به نان«خُشكه پَز»ها،تُرد باران

به غيرِ ماهِ روزه،اندک اندك
فروشد رهگذر را نانِ تك تك

//اگر طفلي شود بي قوت و بي شير//

درآن وقتي كه مادر خشمناك است
چو زهري شيرِ او مايه ي هلاك است

اگر طفلي شود بي قوت و بي شير
وِرا يك مادرِ ديگر كند سير

اگر دلواپس و جان در خروش است
يقينا شيرِ مادر« شيرجوش» است

منظومه ی بلند منتشر نشده ی (مشهدی های قدیمی)

فشرده ای ازمقدمة کتاب

اكنون براي ديدن عزيزي در تالار انتظارِ آخرين طبقة يكي از بلندترين بناهاي مدرن شهر مشهد نشسته ام. در بنايي بلندكه چشم اندازِ شهرِ ديگرگون شده از پشت شيشه هاي شفاف آن پيداست.خيابان ها و كوچه هايي كه از پنجرة اين «بالابنا» پيداست، هيچ رابطه اي به بافت قديم مشهد ندارد. از ميان كوچه ها و خيابان ها، ساختمان هايي بلند سربرآورده و در پيشِ روي، چشم اندازي ديگر گونه ايجاد كرده است. 
از خودم مي پرسم كه آيا اين دنيا همان دنيا و اين شهر همان شهر قديم است؟ همان شهري است كه دركوچه هايش،درشكه وگاري رفت وآمد مي كرد،بچه ها اَرِّده بازي مي كردند. همسايه بر درِ خانة همسايه خود مي زد و به او ظرفي «كوفته» را به رسم «كاسه همسادگي» مي داد؟ آيا هنوز كسي در اين كوچه ها توتِ نوبر را در كاسه و سطل براي همسايگان كوچه اش مي برد؟ و روي توت ها را با چندگلِ گلاب تزيين مي كند؟ آيا چند تن از جوانان امروز معني «چوخَط»،«لَمكا»، «مازُلاغ»، «دِمسه» و «پودةبيد» را مي دانند؟ اين آدمي كه با پيشرفته ترين وسايل ارتباط، مي تواند در زماني كوتاه و شگفت انگيز با مردم آن سوي جهان تماس بگيرد وتصويرمخاطبش را به هنگام گفتگو تماشا كند، آيا از زندگي وحال و روزهمساية روبروي آپارتمانش خبر دارد؟... 
ديگر سال هاي درازاست كه گاري ها و درشكه ها، جاي خود را به رنگين كمانِ سواري ها داده اند و بزودي قطارِشهري مشهد، مسافران سيزده گردي را از شرق شهر به «وكيل آباد» خواهد برد.ديدن اوضاع ديگرگونة امروزين شهر، مرا به مفيد بودن چاپ اين منظومه كه نوعي «شهرانگيز» اما بلند است و درحقيقت مجموعة تصاويري از گذشته هاي شهر و مردم مشهد را دربر دارد، اميدوار مي كند.

...دربارة شهر انگيز و آشنايي بيشتر با آن بهتراست مطالب مختصري را براي جوان ترها نقل كنم: شهرآشوب كه به آن شهرانگيز نيز مي گفته اند،نوعي شعر بوده كه در وصف پيشه وران و اهلِ صنعت وگاه ستايش ويا نكوهش مردم شهري سروده مي شده است.اين گونه شعر ها در قالب هاي مختلف سروده مي شده، ولي بيش از همه در قا لب رباعي بوده است. 
شهرآشوب در سده هاي نهم و دهم هجري قمري بسيار رايج بوده و امروز براي جامعه شناسان از نظر شناخت جوامع و پيشه وران قرون ياد شده از اهميت بسياري برخوردار است. استادِ زنده ياد «گلچين معاني» كهن ترين شهرآشوب را آن چنان كه مشهور است، از«مسعودِ سعد» دانسته است.
برخي ازشهرآشوب ها رابراي هجو يا نكوهش مي سروده اند.اين گونه شهرآشوب ها براي سرايندگان خود دردسر آفرين بوده و موجب آزار و اذيت آن ها مي شده است. به عنوان مثال«حرفي اصفهاني» را به جرم سرودن شهرآشوبي زبان بريده اند. شهرآشوب هايي كه براي مدح يا ذم سروده مي شده، قالب ويژه اي نداشته و بيشتر از قالب هاي قصيده و غزل استفاده مي شده است. گرچه شهرآشوب غالباً منظوم بوده اما نوع منثور آن هم وجود داشته است. ... 
دربارة اين منظومه،ديگران قضاوت خواهند كرد. ولي قصد بنده اين بوده است كه با اين كارخدمتي كوچك به شناختِ گوشه هايي از گذشتة اين مرز و بوم كرده باشم.خودم در برخي ابيات گفته ام و دراين جا هم تكرار مي كنم كه اين دفتر فقط يك منظومه است و بس. رضا افضلي مشهد،تير ماه 1381

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگم

https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_all مطالبم در فیس بوک 
...........................................................................................................

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 11:2  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

دنبالِ دست هاي تو برای زنده یاد: قمرسلطان قلیچ زاده مشهدی/رضا افضلی

دنبالِ دست هاي تو

برای زنده یاد: قمرسلطان قلیچ زاده مشهدی

 

گنجشك ها

               در وجد آفتاب

بر شاخه هاي زندة اسفندي

                               مي چرخند

امّا تو نيستي

 

سنجِ برنجِ خورشيد

با جِنگ جِنگِ گرم

چشم شكوفه را

                  بيدار مي كند

اما تو خفته اي

 

بشقابِ سبزنا

پشت دريچه اي

دنبال دست هاي تو مي گردد

 

چشمي كنار پنجره ات خيره مانده است

تا كه زني

با عطرِ نانِ عشق

بار دگر به خانه بيايد. 

                       رضا افضلی  4/12/71

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 13:56  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

گنجشک ها/ رضا افضلی


       گنجشک ها/از:رضا افضلی

گنجشك ها

 رضا افضلی

 به نقل از وبلاگ ایشان

با چِك چِكِ ترانه ی شادي، گنجشك ها دوباره رسيدند

اندوه هاي ارزني ام را، از بامِ دل به همهمه چيدند

 

چون كودكانِ شاد به نوروز، با جامه هاي تازه ی خوشدوز

بر شاخه هاي خيسِ درختان، پرپرزنان و شاد پريدند

 

اين حجم هاي كوچك غوغا، اين قاصدانِ صادق گلها

با نغمه هاي عشق، دلم را، چون هديه هاي كوچك عيدند

 

در آسمانِ شنگِ بهاران، جمعيّتِ عظيمِ هزاران

در قطره هاي نم نمِ باران، پيغمبران پاك اميدند

 

گنجشك ها زسفره ی عُسرت، از خونِ دل چها كه نخوردند

گنجشك ها به وادي حيرت، از ديدني چها كه نديدند

 

بس صبحدم كه حادثه ها را، با من كنار پنجره گفتند

بس شامگه كه فاجعه ها را، از من كنارِ نرده شنيدند

 

اينان پگاه بر سرِ شاخه، در راهِ آفتاب نشستند

با تيغِ صبح پرده ی شب را، از چهره ی زمانه دريدند

 

آنگه به روي زخم قديمي، همچون طبيبكانِ صميمي

از تار و پودِ چهچهه گویی،یک پرده ی حریر کشیدند                                                          

                                    مشهد 21/8/63

     شعر گنجشک ها/از: رضا افضلی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 22:7  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

هواي دريا / رضا افضلی1/3/65 (با ترجمه های آلمانی،ترکی آناتولی،کردی)


هواي دريا

تاشورواميدوپاي پوياداري 

اسباب سفر همه مهيّا داري

بايدكه دمي زپا نماني، چون سيل 

درسينه اگرهواي دريا داري.

رضا افضلی1/3/65 

ترجمه به آلمانی از هنرمند ذوفنون: سرکار خانم پرستو ارسطو

Die Seeluft

so lange,du
hoffnung,sehnen und ausdauer zu fließen hast
alles für dich ist vorbreitet
du darfst keine sekunde
wie ein Flut
stehen bleiben
wenn das Meer
erreichen willst

ترجمه به ترکی اناتولی از سرکار خانم پرستو ارسطو

deniz havası

Bu kadar ki
umut, özlem ve dayaniklilik akmaktadir
Her şey sizin için hazır
bir saniye bile durmamalisin
bir akan sel gibi
Eğer ulaşmak istiyoruz

ترجمه به زبان کردی از:
Omran Hawary 
باي دةريا
تا ئوميد و پيي بةردةواميت هةية
كةرةستةي كوچت هةميشه ئامادةية
وةك لافاو دةبيت بو ساتيكيش دانةميني
لة ناخةوة گةر ئارةزوي دةريات دةكةي
رةزا ئةفزةلي 
شاعيري ناداري خوراسان



http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 9:13  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

نعیق کلاغ/رضا افضلی

نعیق کلاغ

رضا افضلی

 


تو روشنی و ندانی چراغ یعنی چه؟

فراق عاشق و معنای داغ یعنی چه؟

چو آفتاب ندانی که در شب تاریک

برای دیدن ظلمت چراغ یعنی چه؟

بهار زندگی ات غرق صوت بلبل باد!

تو غافلی که نعیق کلاغ یعنی چه؟

میان باغِ خزان نیستی که دریابی

دل سیاهِ چو پرهای زاغ یعنی چه؟

درخت تشنه و مردِکویر می داند

از آب چشمه گرفتن سراغ یعنی چه؟

تودر بهشتی و چون من خبر نداری هیچ

که دل سپرده به گل های باغ یعنی چه؟

منم که تشنه یک جام از شراب توام

به بحر باده چه دانی ایاغ یعنی چه؟

تو می روی وندانی که در نبودن تو

فسرده عاشق بی دل- دماغ یعنی چه؟

 
 12/8/1391

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 1:2  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

هلا ای مطربِ دنیا!/ رضا افضلی

هلا ای مطربِ دنیا!

شعر چاپ نشده ای از: رضا افضلی

 

جهان آیینه ای باشد، که سر تا پای آن زنگ است

زبس در هرکران، تصویری از جنگنده و جنگ است

 

صفای چشمه ها گردد سیه، از دود و ویرانی

به ژرف ِآب های پاکِ عالم، لای نیرنگ است

 

شب مُظلم به گیتی از سیه کاری چنان کرده

که هر روشنگری از سقف، همچون بدر، آونگ است

 

به راه آرزو، هردم سواری تازه می افتد

به هرجا پا نهد انسانِ نو، رگباری از سنگ است

 

زبس خون مشقت می دود، در جویبار جنگ

دل مردم به باغ زندگی خشکیده نارنگ است

 

 عقاب زور و زر باشد مسلط بر همه گیتی

که در هر گوشه اش خلقی حزین آویزۀ چنگ است

 

نه تنها در بهاران، لاله زاران غرق خون باشد

که در سرمای دی هم، برف های تازه گلرنگ است

 

به جای مدرسه،«بیمارخانه»، مزرعه ،مسکن

به هرجایی سلاح و پادگان و محبس و هنگ است

 

پس از پنجاه سالی باز دلگیری چنان بر جاست

که چون «امّید» می گویم:« من این جا بس دلم تنگ است»

 

هلا ای مطربِ دنیا! به تارَت گوشمالی دِه

همه گویند «هر سازی که می بینم بد آهنگ است»

 

رضا افضلی15/9/91

 

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ رضا افضلی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 7:28  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

مکتب گریزی/رضا افضلی/14/10/91

مکتب گریزی

 

 

میوۀ دلخواه در هرجا مُحَرَّم بوده است

گربهشتی بوده، آن جا هم جهنَّم بوده است

 

آدمی از منع، عصیانگر شود همچون پدر

این مبارک عادت از حوا و آدم بوده است

 

او بهشتی را که در آن نهی آمد، ترک کرد

زان که نهی آن جا به پایش بند محکم بوده است

 

سرکشی ارث پدر بوده بشر را در زمین

این صفت در در ذات آدم ها مسلم بوده است

 

طفل آدم گر فراری گردد از«چوب و فلک»

شیوۀ مکتب گریزی ها ز آدم بوده است

 

اعتراض«جان به لب» چیزی نباشد جز فرار

جَستن از سختی برای خلق مرهم بوده است

 

چاره اندیش اند انسان ها و در بُن بست ها

مصلحت جوئی علاج درد عالم بوده است

 

بلبلان را عشق پرواز و رهایی در افق

خوش تر از صد باغ گل، صد بیشه شبنم بوده است

 

شوق آزادی رمانده قُمریان را از قفس

ورنه آب و دانه آن جا هم فراهم بوده است

 

منع بازی، می کند اطفال را مکتب گریز

چون کنار لوح نفرت چوب ماتم بوده است

 

دیده کودک زخم پاهارا به مکتبخانه ها

 لیک در بازی نشاط او دمادم بوده است

 

آن که تاب آورد سختی را و دانشمند شد

سهم او ازخوان هستی، لقمۀ غم بوده است

 

چون که ماند و خواند و دانش را شد او استاد فن

رنج او بسیار و شادی دردلش کم بوده است

 

آن گریزنده زدرس و مدرسه شد کامران

کوخ دانشمند ویرانی مجسم بوده است

 

طفل هم داند،شود نعمت نصیب آن کسی

که غرور و قامت او، پیش زر خم بوده است

 

 تاج شاهی را رها کردن نیاید از کسی

خاص انسانی چو «ابراهیم ادهم» بوده است./1

 

رضا افضلی 14/10/91 منزل پسر عزیزم محمد/ تهران

1/ اشاره به بیت:در کلاه فقر ابراهیم ادهم نقش بود/قدردرویشی کسی داند که شاهی کرده است. 

 

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ رضا افضلی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت 5:26  توسط محمدتقی ابراهیمی نیا  | 

مطالب قدیمی‌تر